مــهربانی کـن...

مهربانی ساده است، 

ساده تر از آنچه فکرش را بکنی ؛

کافی است به خودت ایمان داشته باشی

و به معجزه مهر 

کافی است به دستهایت

 فرمان دهی تا به جای تنبیه،

آرام بر سر کودک سرکش کشیده شوند

 و موهایش را قلقلک دهند ...

کافی است به چشم هایت بیاموزی که 

چشم آیینه روح است ،

و عشق و مهربانی را

 می توان با نگاه در تمام عالم پراکند ...

کافی است به دلت یادآوری کنی

 همیشه دل هایی هستند که

 درد امانشان را بریده

 و احتیاج به همدلی دارند ...

کافی است به گوشهایت یاد دهی که 

می توانند سنگ صبور باشند ،

 حتی اگر صبوری سنگینشان کند ...

کافی است یاد بگیری انسان بودن 

فقط زنده بودن نیست ؛

 باید زندگی کرد ، و زندگی چیزی جز

 مهربانی و عشق ورزیدن به

 آفریده های خداوند نیست ...








[Forwarded from ☆乙ムみЯム☆ヅ] http://upload.estekhdamiha.com/images/h5zt0jhntl25aegrrbu.jpg



طبقه بندی:
برچسب ها: مهربانی کن، مهربانی، متن های زیبا، وبلاگ متن های زیبا، متن زیبا و دلنشین، جملات زیبا درباره مهربان بودن، جملات زیبا،

تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 04:18 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات


کسی آیا ؟ 

کسی می داند آنجا ، 

یک نفر اینجا ، دلش تنگ است

دلش پر میکشد تا یک نگاه گرم

هوای چشمهایش سخت بارانی ست

کسی آیا دلش تنگ صدای ما نمی گردد ؟

هوای دست ما ، در دست هایش نیست ؟

نمی خواهد بپرسد حال ما را هیچ کس آنجا ؟

کسی دیگر جواب این سلام خسته را آیا نخواهد داد ؟

کسی دلتنگ این دلتنگ ، آیا هست ؟

کسی می داند این دیوار ، نازیباست ؟

کسی یک پنجره ، آیا برای دیدن خورشید ، خواهد ساخت ؟

کسی معنای بغض خسته می داند ؟

و وزن یک نگاه شرمناک و دست خالی را ؟

کسی را با خدای خویش ، عهدی هست ؟

کسی آیا به وقت دیدن گل ،

یاد چشمان غروب آیین ما را کرد ؟

بهاران ، یاد ایامِ خزانِ عمر ما را هم ؟

کسی از لاله ها پرسید احوال دل ما را ؟

و از آن خنده ها ، راز غریب قهر با لب را

کسی آیا نمی خواهد بخواند نغمه ای با عشق ؟

برای سر نهادن ، تا سحر بگریستن ، یک شانه ایا هست ؟

تن عریان هر لحظه ، لباس مهر آیا یک نفر پوشاند

الفبای سکوت عشق را

در مکتبی ، آیا کسی خوانده است ؟

به بیداری که نه

آیا میان خواب هایت ، خواب من را هم ، تو خواهی دید ؟

رساتر از سکوت ، آیا کسی فریاد می داند ؟

کسی پرسیده از آیینه ، راز تاری تصویر تن ها را

کسی آیا چشیده طعم تلخ واژه " من " را ؟

گوارا آب را با یاد ماه تشنه نوشیدی ؟

تو بوسیدی کویر گونه خشکیده از تب را ؟

زدودی اشک چشمی را

گرفتی دست سردی را ؟

تو را با یاکریمی ،  وعده دیدار آیا هست ؟

نمی خواهی بریزی خرده نانی گوشه ایوان

تن خشک نهالی ، مشت آبی هدیه خواهی داد ؟

نگه از آسمان بردار

جوار این  رگ گردن ، سلامی کن

خدا جویی تو ؟

بسم الله

این تو ، این خدا

آری خدا اینجاست

این نزدیک

در تک سرفه های کودک تب دار همسایه

و دستان نحیف مادری رنجور

و در این سفره های خالی مردم

نخوانی تو ، نمی خواند

نبخشی تو ، نمی بخشد

نخندی تو ، نمی خندد

رها کن کهکشان ، همسایه را دریاب

بگیری دست مردم ، دست او در دست می گیری

بپرسی حال مردم

حال خوبت ، هدیه میگردد

قدم در راه او ، وقتی که بگذاری

تو را تا خویش خواهد برد

خدا جویی تو ؟

این تو ، این خدا

آری خلیفه

گاه گاهی مهربانی کن 




*کیوان شاهبداغی*







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، شعرنو، دل نوشته های عارفانه، خدا، مهربانی کن، اسمان، بسم الله،

تاریخ : سه شنبه 24 آذر 1394 | 06:52 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic