خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد !!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست !!....








طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، متن زیبا درباره خدا، جملات ناب و زیبا،

تاریخ : دوشنبه 23 آذر 1394 | 04:54 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات




چشمانم را

همیشه میبندم

تا تورا در کنارم ببینم

در خیال با تو

سخن میگویم

تا تنهایی را حس نکنم

در ذهن

تورا می یابم

تا بدانم که در کنار منی

میترسم چشمانم را باز کنم

نکند تو نباشی 

ای خــــــدا


.



طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، متن زیبا و عارفانه،

تاریخ : یکشنبه 22 آذر 1394 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات


شب بود. سال‏های سال از شب می‏گذشت. مردمانی

همه محکوم به ناموزونی روزگار خویش، با

دست‏های سیاهشان زندگی را زنده به گور

می‏کردند. صدایی حتی اگر از آسمان می‏آمد، در

 طنین نعره‏های مست و واژه‏های جاهل گم بود.

سرزمین بود و قحط سالی آدمی... و خدا ناگفته

مانده بود در سنگ سنگ آن دل‏های پشت به آفتاب


کسی اما آن سوی بیداد شب، همه لحظه‏ها را

می‏شنید. در دل خلوت‏های تا آسمان خویش، بر

فراز کوهساری که به سمت خدا رهسپار بود، هر

 شبانگاه به پروازی ابدی می‏رفت و بازمی‏گشت.

 هر شبانگاه، نیایش نامرئی او، امان خداوندی

را بر فراز شهر می‏پراکند... هر شبانگاه،

 لب‏های مردی بود و خدای همیشه نزدیکی که

صدایش می‏کرد و جدا از آن همه مردمان بی‏فردا،

دست دعا بود و معراج بی‏پروا.


تنها صدا بود... و واژگان قدسی بی‏مانندی که

 بر شانه‏های رسالت «او» وحی می‏شدند.


صدا پیچید. نزدیک و بی‏وقفه: بخوان محمد!

بخوان به نام پروردگاری که آفرید؛ بی‏هیچ

شبهه‏ای، بی‏هیچ خستگی و رنجی و محمد این،

دردانه آسمان ناگزیر از زمین، خورشید ناگهانی

 که خدا استوارش کرد بر روی این خاک زمین‏گیر،

 از نو آغاز شد.


آغاز مبارکی است؛ وقتی که مالک هفت آسمان،

شانه‏های صبورت را از خستگی می‏تکاند و با

دست‏های آرام خویش، پیراهن بلند دلالت را بر

 قامت بی‏شباهت تو می‏سراید.


محمد از قله کوه سرازیر شد؛ کوهی که در سینه

 متروک خویش، طنین شب‏گریه‏های خلوت محمد را تا

 ابد به یادگار حک کرد.


او آمد؛ با ردایی همه از واژه و سرمایه

بی‏بدیل زندگانی، با قامتی از صدای ماندگار

خداوندگار، با چشم‏هایی که روشنگر کوره‏راه‏های

هستی تا امروز، با سینه‏ای که گنج‏خانه همه

 پاسخ‏های ناگفته و همه رازهای ناخوانده است.


محمد آمد، زمین سر از خواب خویش بلند کرد و

صبح دمید.


به برکت سفره دست‏های سبز آن معجزه، خدا

مهربان‏تر شد با مردمان قدرناشناس، با قلب‏های

فتنه‏گر ناآرام و در کلام خویش، چنین سرود: «ای

 محمد! پروردگار تو این مردم را عذاب نخواهد

 کرد مادامی که تو در میان آنها زندگی کنی».


پیامبر، دریای عصمت پیشه‏ای است که اگر به حکم

 ناگزیر پروردگار نبود، کبوتر جان خسته‏اش از

 شوق پس‏کوچه‏های ملکوت، از شوق آغوش خداوند،

 هر آینه پر می‏گشود و در این دنیای نافرجام

 نمی‏گنجید.


پیامبر، آموزگار همه روزگاران، همه نفس‏هایی

که می‏آیند و می‏روند، همه چشم‏هایی که سر به

مهر و آشکار در پی حقیقت هستند و نیستند،

جاده‏های معرفت را به سمت ما فرامی‏خواند.


در راه آسمان، سنگلاخی نمانده که همه را او

 خود با دست‏های مهر خویش هموار کرده است.


اگر پا در مسیر ملکوت بگذاری، هراسی نیست که

در تمام لحظه‏ها، پیامبر شانه‏های نحیفت را

همراه خواهد بود.


صدایش کن! دست‏های او همیشه نزدیکند. کوره‏راهی

 در پیش نیست. راه‏ها معلومند. پیامبر خورشید

 شبانه ‏روز هستی است. بر دامانِ معصوم او چنگ

بزن و رهسپار شو.






طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، متن زیبا درباره حضرت محمد، دل نوشته عارفانه،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



دلـــــم گرفتـــــــــــــــه ...

مثـل هـــوای ِ ابــری ِ شهــری خامـــوش

دلــــم تنـگ اسـت ...

مثـل آسمـــــــــــــان ِ بــــــی ستــاره ی ِ شـب ی ِ زمستــــــانـی

حــال ِ دلـــــــــــم خـــوب نیســت

ای آرام جــان ِ لحظـه لحظــه های ِ تنهــــایی

بیـا تا کمـی بـا تـــو صحبـت کنـم

ایـن روزهـــا ...

خستـــه و بـی حوصلــــــــه ام

دستـــم دل به دل ِ نوشتـــن نمی دهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

درگیـــــــــرم ...

با خــودم , با دنیــا , با سرنوشـــت , با قسمـــــت

با آدم هــایی که خـود را انســـــــــان می خواننـد

اما بــــــویی از انســـانیت نبـــرده اند ...

با دوستـــــــــــــی هایی که رنگـــــــ باختـــه انـد

با مهربـــــــــــــــانی هایی که پرپر شده اند

با عشــــــق هایی که در ایـن زمـــانه ی ِ بــــــــــی رحـم

احســـاست را نـــــــــــــــــادیده انگـــــاشته انـد

قلبـــت را شکستـــــه انـد

صداقـــــت ها و وفـــــاداری هایت را به هیـــچ گرفتـــه انـد

و اعتمــــــاد را زیـر ســــــوال بــرده انـد

ایـن روزهــــا ...

نه حوصلـــه ی دوســـت داشتــن دارم

نه می خواهـــــــم کسـی دوستـــــــــم داشتـه باشد

ایـن روزهـــا ســـــَــــردم ...

مثـل دی , مثـل بهمـــن,  مثـل اسفنــــــد

مثـل ایـن زمستــــ ـــــان

احســــــاسـم یـخ زده

آرزوهـــــــــایـم قندیــــل بستــه

امیــــــدم  زیــر بهمــن ِ ســرد ِ احســاساتم دفــــــــن شـده

نه به آمـــــدن ی دل خوشــم

و نه از رفتـــــن ی غمگیــن

ایـن روزهـــا  پــُر از سکـــــــــوتـم

سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت ی  پُـــر از فریـــــاد

امــروز ایـن سکـــــــوت پــُر فریــاد را

ایـن " آه " هــا را

ایـن درد و دل هــا را

آورده ام پیــش ِ تــ ــــو

تــویی که در کتـــاب ِ آسمــــانی ات

نوشتـــه ای

" قُـل هُــوَ اللـهُ اَحَــد "

      بگـــو اوســت خــدای یگـــــانه ....

پـس می گویــــم به تــو

 ای خـــــدایـی که همچــون مـــــن

تنهــــایی هـایت را فریـــــاد می کشــی

می خوانَمَــــــت به نــام

پـس بشنــــــــــــــــــــــو آه هــای ایـن دل ِ شکستــه و خستـــه را

و اجــابـت کـن " اِهــدِنـا الصِـــراطَ المُستَقیـــــم " را

هـــــــدایت کـن مـرا

به همـان راهــی که برایــم بهتـــرین اسـت

راهــی که برسـد به آغـــــــــوش تــو

خستــه ام ...خستـــــه ...

به مــن جـــایی بــــــــــــــــــــده آنجـا

حـــــــــوالی ِ ابـــرها

دیـوار به دیــوار ِ کلبـــه ی ِ ستــــاره ها

آنجـا که همـــه جـا نـــــــــــــور است و نگــــار

می خواهـم بخوابـــــم

می خواهـــــــــــــــم در آغــــوش ِ گــــــــرم ات آرام گیــرم

می خواهـم با تـو عشـــــــــق بـازی کنـم

عشـــــق بـازی ای از جنــــــــــــس ِ راز و نیـــــاز

ای آرام ِ دل , به مـــــــــــــن جــایی بـده



یکــــــــ تخــــت خــــالـی

یکــــــــ دنیـــــای خـــالـی

یکـــــــ قلــــــب خـــالـی

یکـــــــ قبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر خـــالـی

دلــــم گرفتــــه ...

دلـــــم تنگــــــــــــــــــــ اسـت

دلــــم پـــرواز می خواهـد

از زمیـن و آدم هـایش دلگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

می دانــی ؟!

آن روز دروغ گفتــه بــــــــودم

یعنـی گفتــه بــودم حـــال ِ مـن خـــــــوب اسـت

امــا تــ ــو بــــــــــــــــــــــــــــاور نکـن







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، دل نوشته زیبا و عارفانه، جملات ناب عارفانه،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 03:19 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات

 

خدایا


بعضی ها آن قدر کوچکند 

که برای بزرگ شدن ؛ نیاز دارند 

مرا زمین بزنند و روی شانه هایم بایستند



خدایا به من صبر بده


به من یاد بده که خیلی زیباست اگر پیشانی ام از مُهر سیاه نباشد . 

اما توی دلم هیچ بغض و کینه ای نداشته باشم


به من یاد بده که قبول کنم ؛ 

با گروهی از انسان ها این گونه رفتار کرد 

که هر گاه هر چه گفتند بگوییم شما درست میگویید !! ... 

مگر به کجای دنیا برمیخورد. 

آن دسته از مردم ِ بی غیرتی... که اگر تمام دنیا را آب ببرد

آنها را خواب ِ بی خبری برده


آن گروه از مردمانی که نماز میخوانند .. 

روزه میگیرند ؛ اما .... هیچ وقت عبادت نکرده اند


آن دسته از کسانی که همیشه به اندازه ی 

تمام ِ عقده هاشان به آنها بدهکاری
آن جماعتی که ارث پدری طلب دارند ..



خبر از دردها و زجر کشیدنت ندارند ؛ 

اما تا صدای خنده ات به گوششان میرسد ؛ از عقده لبریز میشوند


آن دسته ای که همیشه ی عمر باید خادمشان باشیم . 


آخ چقدر دلم برای کمبودهای این آدمها می سوزد


خدایا یادم بده ؛ چشم ببندم روی روزها و سالها و  لحظه هایی که

باید خیلی ها کنارم ؛ می بودند و نیستند و نبودند

انگار که سالهاست در بیرون از این دنیا سیر میکنند ... 

برخی هایی که بود و نبودشان فرقی نمیکند 

و هیچ وقت نمیشود روی آن ها حساب کرد ..


خدایا به من صبر بده






طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، خدایا به من صبر بده، عارفانه،

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394 | 09:35 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم 

نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.

آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر 

دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و 

آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به 

رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت

 
و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز 

فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم 

و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را 

از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی 

مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی
 
خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست 

دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها 

و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر

 در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...
 
گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم

 هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد
 
خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی 

سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .






طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، درددل با خدا، غمگین،

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394 | 02:52 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



مرداب از آغاز جهان کسل بود و خواب آلود و بی رمق

در دل دعا کرد : پروردگارا! مرا بشوران.

 می خواهم موج در موج تو را نیایش کنم.

و خداوند دعای مرداب را برآورد.

قلب مرداب تپید زنده شد. 

در جان مرداب طوفان به پا شد و مرداب به وجد آمد.

دریا شد و موج موج خداوند را ستایش کرد .



ای بزرگ مهربان به مرداب جانم شوق و شور عبادتت را

عطابفرما تا همواره نیایشگرت باشم.









طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، دل نوشته زیبا، نیایش،

تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394 | 02:48 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



ﺧﺪﺍﯾﺎ؛

ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮﻑ ﺑﻔﺮﺳﺘﻲ؟

ﺑﺮﻓﻲ که ﺑﺮﻑ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺑﺮﻓﻲ کﻪ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ...

ﺁﻧﻘﺪﺭکﻪ ﺑﺸﻮﺩ "ﺁﺩﻡ" ﺳﺎﺧﺖ ...

ﻓﻘﻂ ﺁﺩﻡ !

ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﻓﻲ ...

ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎکﺖ ﻭ ﻳﺨﻲ ...

ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﭘﺎﻳﻴﻦ،

ﺑﻲ ﭘﺮﻭﺍ ﻭ ﺑﻲ ﻭﺍﻫﻤﻪ،

" ﺑﻪ ﺳﺎﺩگﯽ ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﻧﺪ"

ﺣﺘﻲ ﺍﺯ ﺗﻮ؛

ﺩﻝ ﻣﻲ شڪﻨﻨﺪ،

ﺯﺧﻢ ﻣﻲ ﺯﻧﻨﺪ،

ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻲ ڪﻨﻨﺪ،

ﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﺩڪَﻲ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﻲ ڪﻨﻨﺪ ...

ﺍﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺮﻓﯽ ﻫﺎ،

ﻋﻤﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ شڪﺴﺘﻦ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻗﺪ ﻧﻤﻲ ﺩﻫﺪ ...

ﺁﺏ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ.







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، جملات ناب و زیبا، دل نوشته های زیبا،

تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1394 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



وقتى سكوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدى,

نگو خدا با من قهر است؛

او به تمام كائنات فرمان سكوت داده 

تا حرف دلت را بشنود , پس حرف دلت را به او بگو...


الهی ؛ هیچ كدام از آرزوهایت ؛ آرزو نماند.








طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، جملات زیبا درباره رسیدن به خدا، خدا،

تاریخ : شنبه 14 آذر 1394 | 01:37 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



خداوندا

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم  از قصار موهبت هایت

خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی . . .







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، صحبتی با خدا، خداوندا،

تاریخ : شنبه 14 آذر 1394 | 12:35 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



کوچک تر که بودم

فکر می کردم بارون اشک خداست

ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره !!!

دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم

تا بوی خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم !!!

آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند

ویا از یاد خدا غافل شدند

همه می گفتند باران رحمت خداست


ولی حس کودکانه من می گفت:

خدا دلش از دست آدما گرفته







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، وبلاگ متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، متن زیبا درباره خدا، خدا،

تاریخ : شنبه 14 آذر 1394 | 06:51 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…

کمی سکـــــــــــوت

کمی دل بریدن میخواد…

کمی اشک…

کمی بهت…

کمی آغوش آسمانی

کمی دور شدن از این آدمها…!

کمی رسیدن به خدا…







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، وبلاگ متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، جملات زیبا درباره خدا، خدا،

تاریخ : شنبه 14 آذر 1394 | 04:08 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات




من به پروانه شدن نزدیکم،،،،،

کاش همت کنم وپیلۀ تن بشکافم.......

دوباره پاک می شوم 

می رسم به روشنی ...

به آسمان

تمام راه را دویده ام

نفس زنان...

برای با تو بودنم 

فقط تو را ستودنم

تمام راه دویده ام

دوان دوان

به سوی تو

جاودان بی کران...

جان من٬

روان من

ناتوان از ستودن تو است

لیک٬نیاز من نماز توست

زکات من قلم زدن برای توست

شورهای عاشقانه ای که شعر می شوند

وصف اشتیاق قلب من برای توست

تمام لحظه های من

تمام ناب های من از آن تو

قلم قلم ترانه ام برای تو

تمام هست های من

هر آنچه بر من هست

هر آنچه کز تو از من است

هر آنچه صرف فعل هستن من است...

تمام آن فدای تو







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، وبلاگ متن های زیبا، شعر زیبا، دل نوشته عارفانه، خدا،

تاریخ : سه شنبه 10 آذر 1394 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات




خدا وقتی نخواهد

عمر دنیا سر نخواهد شد

گلوی خشک صحرایی

به باران تر نخواهد شد

و تا وقتی نخواهد

برگی از کاجی نمی افتد

و باغی

از هجوم داس ها پرپر نخواهد شد

خدا وقتی نخواهد

دانه ای کوچکتر از باران

گلی بالا رونده مثل نیلوفر

نخواهد شد

و کرم کوچکی

پروانه ای زیبا نخواهد شد

خدا وقتی بخواهد

غیر ممکن می شود ممکن

ولی وقتی نخواهد

واقعا دیگر نخواهد شد ....






طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، وبلاگ متن های زیبا، شعر زیبا درباره خدا، دل نوشته عارفانه، خدا،

تاریخ : سه شنبه 10 آذر 1394 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



یاد تو در قلب من تجلی گر عشق است

یادی که برای تو باشد را دوست دارم

تنهایی ام برای خلوت دل سرشار از وجود توست

تنهایی ای که برای تو باشد را دوست دارم

گریه کودکی پی مادرش نماینگر محبت توست

گریه ای که برای تو باشد را دوست دارم

آواز بلبلی  از برای گل نشانگر قدرت توست

آوازی که برای تو باشد را دوست دارم

خنده پروانه ای از برای بهار جلوه گر عظمت توست

خنده ای که برای تو باشد را دوست دارم


و در نهایت

عشقت،وجودت،محبتت،قدرتت و عظمتت را میپرستم

و پرستشی که برای تو باشد را دوست دارم


ای خدای توانا







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، عارفانه، متن زیبا و دلنشین،

تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 | 01:08 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



خدایا 

میوه کدام درختت را

گاز بزنم ؟!

که از زمین رانده شوم

اینجا زمین است ...

ساعت به وقت انسانیت 

خوابیده است!

خطا از من است ، 

مـی دانم

از من کـه سالـــــــهاست 

گفته ام ایاک نعبد،

اما به دیگران هم

دل سپرده ام

از من کـه سالــــــــهاست 

گفته ام ایاک نستعین،

اما به دیگران هم

تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه

دلتنگم...







طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، وبلاگ متن های زیبا، جملات ناب، دل نوشته عارفانه،

تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 | 12:41 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



و من هنوز، غـــــــــــرق دیروزهای خــــــــــــویشم کــه... نمی گذرد، اما...!

 هرروز،  شاهد خط های ساده ایم که بر پیشانی ام نقش بسته...!

و اما میدانم ؛...«  إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ »... 

اما نمیدانم آیا خط ها؛ همان

دستخط خداست...؟!








طبقه بندی:
برچسب ها: دل نوشته های عارفانه، دل نوشته عارفانه،

تاریخ : یکشنبه 8 آذر 1394 | 12:06 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات


خوب است حال من

چون ، خوانده او مرا

که در آیم به بزم عشق

مهمانِ میهمانی پروردگار خویش

در لابلای هستی بی انتهای خویش 

نام مرا نوشته خدا ، خلق کرده او

آورده او مرا ز سر آغاز زندگی

می خواند او مرا ، به سرانجام عاشقی

راهی گشوده تا بنشاند به بزم خویش

خوب است حال من

من را همو ، که 

خالق عشق است ، خوانده است 

اما کجا ؟ 

به بزم محبت ، کنار خویش

تا کی ؟

تا هست آسمان 

تا هست کهکشان

تا هست هر چه هست

من ، میهمان بزم خدایم در این جهان 

در بزم هستی بی انتهای او

من را به صرف معرفت خویش خوانده است

آری به میل مهر

نوشیدن از زلال باور و ایمان 

من را به دیدن انوار پاک عشق  

درک حضور خویش 

دعوت نموده است

حرمت شمار ، همسفران حبیب او 

با لقمه ای ز مهر

در این سرای خاک

کوتاه فرصتی ست

تنگ است این زمین

تار است این زمان

 
آماده شو عزیز

تن کن لباس در خور دیدار دوست را 

مهمانی خدا

آغاز گشته است



کیوان شاهبداغی






طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، شعرنو، دل نوشته عارفانه،

تاریخ : یکشنبه 8 آذر 1394 | 09:10 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



فهمیده‌ام که تو هم عاشق منی

باران،تمام شب،

در گوش ناودان

این راز را گشود

من مانده بودم و این راز سر به مُهر

من مانده بودم و این بغض در گلو

آیا تو هم مرا، با عشق خوانده‌ای؟

دست نسیم صبح

از گونه‌های خیس

آن اشک را زدود

قاب غریب بغض، با خنده پر نمود

فهمیده‌ام دگر،

که تو عاشق‌تر از منی

دیشب ستاره‌ای

بر سقف آسمان، با چشمکی رساند

بر زلف تار شب

خورشید بسته‌ای

وقتی هزار شاخه گل هدیه کرده‌ای

صد قاصدک، که رساند پیام عشق

وقتی سلام صبح تو را یاکریم رساند

دریافتم که تو ، عاشق‌تر از منی

وقتی به دل نگرفتی خطای من

آغوش را دوباره گشودی به روی من

با آیه‌ای دوباره نشاندی غبار غم

وقتی به یاد مهر تو این سینه باز شد

وقتی اجازه داده‌ای که بخوانم تو را به خویش

آن راز عشق تو از پرده شد برون

دانسته‌ام دگر

هر لحظه با منی

معشوق خوب من

معشوق عاشقی…




*کیوان شاهبداغی*






طبقه بندی:
برچسب ها: شعرنو، شعرزیبا درباره خدا، عارفانه، دل نوشته عارفانه، دل نوشته های عارفانه، متن های زیبا،

تاریخ : یکشنبه 8 آذر 1394 | 03:20 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات




زیباترین حس در سجده این است كه 

در گوش زمین پچ پچ میكنى!


اما در آسمان ، تو را میشنوند....






طبقه بندی:
برچسب ها: دل نوشته های عارفانه، دل نوشته عارفانه، جملات زیبا درباره خدا، زیباترین حس سجده،

تاریخ : یکشنبه 8 آذر 1394 | 02:44 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات


بار خدایا ... 

از کوی تو بیرون نرود پای خیالم .. 

نکند فرق به حالم .. 

چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی .. 

نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی  .






طبقه بندی:
برچسب ها: متن های زیبا، جملات ناب درباره خدا، دل نوشته عارفانه،

تاریخ : شنبه 7 آذر 1394 | 09:43 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



خــــــــــــدای قشنگم :

این روزها بیشتر حواست به من باشد...

می گویند بزرگترین شکست از دست دادن ایمان است...

 حواست باشد که من شکست نخورم...

من هنوز هم تــ♥ـــو را به نام قاضی الحاجات می خوانم,

 حتی اگر همه التماس هایم را نادیده بگیری...

هنوز هم تــ♥ـــورا ارحم الراحمین می دانم, 

حتی اگر سخت بگیری...

هنوز هم... تــ♥ـــوهمان خدایی...

اما من...

مگذار از دست بروم... امیدم به تـــ♥ــــوست...


برای دلم " امن یجیب بخوان " ...تا آرام شود...

خــــ♥ــــــدایا...

سال هاست به این نتیجه رسیده ام که...

" تــــــ♥ـــــو "

تنها پناهگاه امن و همیشگی هستی...

خدایا تنهایم مگذار...

من به امید رحمت تــ♥ـــوست که تا به حال 

در برابر هر مشکلی توانستم مقاومت کنم...

خـــ♥ـــدایا سرنوشت همه را 

نیک قرار بده و همه را عاقبت بخیر کن...


آمین یا ارحم الراحمین...








طبقه بندی: ♥⭐️ نیـــــایـش ⭐️♥،
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، دل نوشته های عارفانه زیبا، جملات زیبا درباره خدا،

تاریخ : جمعه 29 آبان 1394 | 01:38 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات




خدای من نه دور کعبه است؛

نه در کلیسا؛

نه در معبد؛

خدای من همین جاست...

کنار تمام دلواپسی هایم ؛ بغض هایم ؛ خنده هایم ؛

خدای من؛ نمی ترساند مرا از آتـش

امـــــــــــــــــــا

می ترساند مـرا از شکستن دلــــی...

اشک آوردن به چشمی ...

نــا حـق کردن حقی ...


خدای من می بیند مرا

" هر جا که باشم می فهمد مرا با هر زبانی که سخن می گویم ،

خدای من حواسش در همه احوال به من هست "

خدای من مــرا از هیچ نمی ترساند ؛

جز " بی فـــکر سخن گفتن " و " رنجاندن دلـــــی "

خـــدای من...؛

"خدای تمــــــــام مهربــــــــــانی هاست"...!




(دکتر شریعتی)








طبقه بندی: ♥⭐️ خُــــــــدا ⭐️♥،
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته ای زیبا از دکتر علی شریعتی، دل نوشته عارفانه،

تاریخ : جمعه 29 آبان 1394 | 12:30 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات



خـــ♥ــداوندا . . .

خــ♥ـــداوندا . . .



پنجــــره ای بگشــــا …

 ســـوی چشــــم هـــای منتظـــرم…

 کــــه هــوای دلـــــم،

سخــت بـــارانی‌ ســـت…

 

خداوندا، خداوندا !!!


قرارم باش و یارم باش …



جهان تاریکی محض است !!!



می‌ترسم ،



کنارم باش



کنارم باش........






طبقه بندی: ♥⭐️ نیـــــایـش ⭐️♥،
برچسب ها: متن های زیبا، دل نوشته عارفانه، جملات زیبا درباره خدا، مطالب اموزنده و زیبا،

تاریخ : جمعه 29 آبان 1394 | 11:10 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic