عکس زن زیبا



ما ...

دخترهای غمگین شانزده ساله‌ای بودیم ...

 که فکر می‌کردیم ..

اگر می‌شد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، 

تکلیف‌مان هم روشن می‌شود ...

ما، با ماتیک‌های قایمکی ...

و کابوس‌های یواشکی ...

و آرزوهای دزدکی ....

ما و کارت پستال‌هایِ ...

« سوختم خاکسترم را باد برد ،...

بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... 

ما و شعرهای دوران مدرسه، ...

اولین دست نوشته‌هایی ...

که توی دفتر ِکوچک یادداشت می‌نوشتیم ...

و مشاور دیوانه به خیال این که ...

این یک نامه برای پسر مردم است ...

از ما می‌دزدید. ...

ما، که تمام عمر ترسیدیم ...

دختر بدی باشیم. ...

ترسیدیم مقنعه‌هایمان چانه‌دار نباشد 

و چشم سفید باشیم ....

ما که توی کتاب‌هایمان فروغ نداشتیم ...

 چون فروغ ...

میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، 

ما فقط یاد‌ گرفتیم ...

مثل کبری تصمیم‌های خوب بگیریم، ...

و آن مرد؛ هرکه می‌خواهد باشد ...

مهم این است که داس دارد ....

ما که تمام عمر ترسیدیم ...

ترسیدیم دختر بدی باشیم ...




الهه سادات موسوی







طبقه بندی: ♥⭐️ دل نـوشــــته ⭐️♥،

تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1399 | 05:11 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات