جداکننده







 پاییز زیبا و دل انگیزم سلام 


لحظه ی آمدنت فرا رسید و چه بی تاب و سرخوشم از آمدنت ...

نیمه های شهریور که می شود

از التهاب آمدنت ؛

جوانه های احساسم زودتر از موعد به گل می نشینند ...


 پاییز جان

آه که چقدر برایم سرشار از سخن های ناگفته ای ...

آه که چقدر 

برگ برگ الوان و اغواگرت ؛

روحم را جلا می بخشد ...

همیشه برایم لبریز رازهای سر به مهری

به من بگو پاییز جان ...

به من بگو رازهای سر به مهرت را ...

 پاییز جان

خودت بهتر میدانی که همیشه دلم ؛

آنچنان در تب و تاب امدنت بیقرارست ؛ 

که همگان در شب عید و آخر اسفند اینگونه بی تابند ...


آری پاییزم

تو با آمدنت هم روحم را مینوازی و هم 

سرم را به فکر وا میداری و مرا تلنگری می بخشی و میگویی

نیمی از سال گذشت ؛

چند برگ از دفتر آرزونامه هایت 

ورق خورد ؟

چه کردی ؟ چه پیشرفتی ؟

چه تغییر و دست آوردی داشتی ؟

خوب میدانم که زمان را یارای ایستایی نیست ؛

هم چنان که تمام برگ برگ الوان و اغواگرت ، در فضا رقصان و رها 

بر بستر خاک بوسه خواهند زد ...



آه پاییز جان

امشب می آیی و میدانم که میدانی 

عاشق برگ برگ الوان و اغواگرت هستم ...




نقاشی فانتزی



طبقه بندی: ♥⭐️ پـائیــز ؛ یلــدا ⭐️♥،

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1398 | 10:24 ب.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic