عکس




بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم

که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،

اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود ، می گفت :

زندگی مثل یک کلاف کامواست ،

از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،

گره می خورد ، می پیچد به هم ، گره گره می شود ،

بعد باید صبوری کنی ، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،

زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود ، کورتر می شود ،

یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد ، باید سر و ته کلاف را برید ،

یک گره ی ظریف کوچک زد ، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد ،

محو کرد ، یک جوری که معلوم نشود ،

یادت باشد ، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند ،

همان کینه های چند ساله ، باید یک جایی تمامش کرد ، سر و تهش را برید ،

زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "

که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...




سیمین بهبهانی




گیف



طبقه بندی: ♥⭐️ زِنـــــدگــی ⭐️♥،
برچسب ها: زندگی، کلاف سردر گم، صبوری، گره کوچک، دلخوری های کوچک، کینه ها، حرمت،

تاریخ : چهارشنبه 19 دی 1397 | 09:17 ق.ظ | نویسنده : ✨ حَـــ❤️ـــوا ✨ | نظرات
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات